اگر همین حالا ممکن می شد که زمین دهن باز کند با سر به ولعی غریب درونش می جستم چنان که فرود آمدن مرغ ماهیخوار در آب.
نه ، قرار بود قصه جور دیگری باشد. این روال ، حق من نیست.
کلی می گویم: خانواده ای که قدرت لازم را برای سر و سامان دادن به اوضاع زندگی و آینده فرزندان نداشته باشد نه تنها نعمت نیست ، بلکه یک سد بزرگ عاطفی است که تک تک اعضای آن چوبند لای چرخ هم و لاغیر ...
یک نفر آدم تکلیفش با خودش معلوم است. یا می افتد یک گوشه می میرد و یا به خودش می آید و خودش را می کشد بالا،
یا دزد می شود یا خَیر،
یا قاتل می شود یا منجی.
هدف خواهد داشت ، عقیده خواهد داشت ، عمل خواهد کرد.
یا به پای دلِ سوخته اش آنقدر گوشه ی یک خرابه می نشیند تا بمیرد .حالا یا از سرما یا از کثافت یا از مصرف مواد.
یا اینکه به مراتبی می رسد و اوجی می گیرد و سپس به گورش می سپرند.
اما...
اما هیچگاه هویج نخواهد بود.
بد است آدم هویج باشد. همینطور بی مصرف و بعد همانطوری که هست بپلاسد و از بین برود.
تو یک درصد فکر کن که من هویج از دنیا بروم.
برچسب: هویج,هویج پلو,هویج پلو شیرازی,
نویسنده: هیراد دادخواه
تاريخ: يکشنبه
28 آذر
1395 ساعت: 11:15