سی و سه سالگی
-
تاریخ: 1398/8/26 ساعت: 10:16
ببین که می کُشدم در غم تو حالِ غریبنمی رسد به تو دستانم ای محالِ غریبز بی کسی به صبوری، ز غم به خودداریمدام در نوسانم سی و دو سالِ غریب از غزلیمجتبی افشاری
نوروز
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:14
اول فروردین با اول مهر هیچ توفیری نمی کند. آب و هوا، زاویه تابش خورشید، فاصله دو نیمکره با خورشید و ... اصطاحا روز نخست پاییز را می گویند اعتدال پاییزی و اول فروردین را می گویند اعتدال بهاری. ازین بابت که ساعات روز و شب در این دو روز برابرند. یعنی ۱۲ ساعت روز داریم و ۱۲ ساعت شب. اما... اما چه رازی ا...
من نمی دانستم
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:56
عشق را در سنه ی بیستِ عمرم، چون شهددر گلوگاه وجوم می ریختمن نمی دانستم ،حد شیرینی رامن نمی فهمیدم ،این که دل می زند این شیرینیواین که معنایی هست اگر این تلخیِ هر ثانیه راهمه از برکتِ آن شیرینی استاوجِ نابیناییتبِ حیرانی و بی پرواییبه "جوانی" سوگنداین ندیدن ها راهمه از چشمِ "جوانی" دیدندمن ولی از چشم...
یلدا
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:03
جز رشته رشته خیالشچیزی به چنته ندارمامشب که صحبت موهاشافتاده توی دهان ها#مجتبی_افشاریزمان در بلندای یلدایتان از فرط خوشی کوتاه بیاید. این امید من برای شماست. | دوشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۵| 11:10||
پلاسکو
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:03
شاعر تو را که فهمد؟ زین خیلِ درمندان" تا خرمنت نسوزد ، تشویش ما ندانی"مجتبی افشاری----------------------------------------------تو فارغی و عشقت بازیچه مینمایدتا خرمنت نسوزد تشویش ما ندانیسعدی----------------------------------------------شاعر! تو را زین خیل بی دردان کسی نشناختتو مشکلی و هرگزت آسان ک
به حمیدرضا الهیاری
-
تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 11:15
سعادتی ست که دیدیم پخته تر شدنتخوشا به فصلِ اهوراییِ پدر شدنتخدات پشت و پناه است و او تو را کافیستمیان خیلِ حسودان، برای سر شدنتتو در مسیر رفاقت وفورِ معرفتیاگرچه این شود اسبابِ مختصر شدنتمباد آنکه بفهمم به غم دچار شدیمباد آنکه ببینم چو من هدر شدنتبه اعتبار تو سوگند، اعتبار منیچه خواهمت به دعا غیرِ ...
خراش
-
تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 11:15
گمان کن هسته ی قِناس و لب تیزِ هلو را با گلوی عفونت زده و آماس کرده ای که سرمای اولین روز آذر برایت به ارمغان آورده قورت بدهی. فکر کردن به بعضی واقعیت ها روح آدم را اینگونه می خراشد. حوادثی که تو می دانی سالهاست تمام شده اند اما پذیرفتنش ممکن نیست یا برایت گران تمام میشود.نوجوان که بودم بدین خیال که...
شِکوه ی غریبانه
-
تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 11:15
سلام. قرار بود این هفته ای که گذشت عازم مشهد بشوم. برای اولین بار در طی سالیان عمر بیهوده ام. جور شده بود. طلسم انگار شکسته بود و منِ لااُبالی طلبیده شدم. اما یک شب مانده بود به سفر همه چیز ریخت به هم. انگار کن کوهی از آب یخ آوار شد روی سرم. چنان ویران بودم که نشستم و با فشار بغض و دست آخر قطره قطره...
هویج
-
تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 11:15
اگر همین حالا ممکن می شد که زمین دهن باز کند با سر به ولعی غریب درونش می جستم چنان که فرود آمدن مرغ ماهیخوار در آب.نه ، قرار بود قصه جور دیگری باشد. این روال ، حق من نیست. کلی می گویم: خانواده ای که قدرت لازم را برای سر و سامان دادن به اوضاع زندگی و آینده فرزندان نداشته باشد نه تنها نعمت نیست ، بلکه...
به آنکه نمی داند
-
تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 11:15
پیدا ، گم ، هر آنچه که هستی گو آیمت به کجا از پی؟ای بدوِ بودنت آغازم پس کی شروع کنم ، پس کی؟ ما نقطه های ز هم دوریم از دیده رفته ، ز دل پنهانتا این خط از نو بگیرد شکل من می دوم تو ولی لِی لِی... سوهان داغ لبانت چند؟ بر چشم الکلی ات سوگندنذر حرم به حرم دارم از قُم ، قدم به قدم تا رِی از من بریدی و زی...
داروی پس از مُردنِ سهراب نیاری؟
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 8:24
می سوزم و غم بر دلِ شاداب نیاریهیچت شِکنی بر رخِ جذاب نیاری خم می شودم در تبِ هر سالْ قد ، اماخم بر لبِ ابروی چو محراب نیاری بُرده ست ز ما خوابِ خوشْ اندوهِ تو ، «یک دمبر چشمْ بوَد کز غمِ ما خواب نیاری؟» چشمان تو خود معجزه ی قرن ضلال اندکَس خرده نگیرد به تو کِاعجاب نیاری دریاب که ما دلخوشِ آغوشِ تو ...
توضیح
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 8:23
سلام.توضیحاتی در باب غزل پست قبل بدهم.اولا که کلمه ی "نیاری" که در قالب ردیف به کار رفته در ابیات اول و دوم و پنجم معنای "نمی آوری" به خود می گیرد. البته موضوعِ قابل درکی است و چندان نامتعارف نیست کمااینکه در خیلی جاها چنین به کار می رود.در بیت اول "شکن" به معنی "چین" است که به صورت می افتد. "ت" در ...
از یک غزل
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 8:28
به انزوام سپردی و من بر آنم تاتو از میان غزل های من شهیر شویمجتبی افشاری
زدم به شطّ نگاهِ تو بی گدار شدم
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 4:11
سکوت کرده، درونِ خودم هوار شدمبدا میانِ جوانیم برکنار شدم#مجتبی_افشاریپ.ن: با این شروع شد، هفت بیت شد، به دل ننشست، حذف شد و باز همین یکی ماند. انگار فقط همین یکی از دلم بود. #یا_حسین
ز تو به نادر فـتّاح استعاره شده ست
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 11:19
یَلی نبـــــود که پشت مرا به خاک زند غم از دمی که تو رفتی بدین قواره شده ست مجتبی افشاریاز غزلی تازه
یک دم این دم نخواهد ماند
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 8:38
کوهْ محکم نخواهد ماند ابرْ بی غم نخواهد ماند آن گدازش ز دل ، این را - - چشمْ بی نم نخواهد ماند □□□ گفتمش چهره ی ما را ... گفت یادم نخواهد ماند رفت و هرگز نیامد باز او معظم نخواهد ماند راز این سینه را آن که رفت محرم نخواهد ماند مکر حوّا اگر این است هیچ از آدم نخواهد ماند چون توقع کنی؟ عشق است عشق ملز...
حق به جانب
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 4:32
عده ای گمان می کنند خیلی می فهمند. مثل من ، که همین حالا گمان کردم می فهمم که آن عده گمانشان باطل است.
تک بیت
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 16:45
سوهان داغ لبانت چند؟ بر چشم الکلی ات سوگند نذر حرم به حرم دارم ، از قُم ، قدم به قدم تا رِی مجتبی افشاری
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش ...
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 16:45
آن سیب ، خود بودیم و خود را چیده ایم مایک چند سالی هست دنیا دیده ایم ما آن روزگار وصل را کی باز می جوییم؟کز اصل ، دور افتاده و گندیده ایم ما سُرخیم اما ظاهرا ، در ژرفنای خود -_ زردیم ، از داخل فرو پاشیده ایم ما دردیم و چون در تنگنای دل نگنجیدیماشکی شده بر گونه ای غلطیده ایم ماتا پای رنجیدن میان باشد...
فراق
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 16:45
نگفته ام ز فراقِ تو لام تا کام بخواب پاره ی جانم ، بخواب آرام مجتبی افشاری پ.ن : یک وقتی دلم گرفت و این بیت را سرودم. فراموش شده بود. پیدایش کردم.