آن سیب ، خود بودیم و خود را چیده ایم ما
یک چند سالی هست دنیا دیده ایم ما
آن روزگار وصل را کی باز می جوییم؟
کز اصل ، دور افتاده و گندیده ایم ما
سُرخیم اما ظاهرا ، در ژرفنای خود -
_ زردیم ، از داخل فرو پاشیده ایم ما
دردیم و چون در تنگنای دل نگنجیدیم
اشکی شده بر گونه ای غلطیده ایم ما
تا پای رنجیدن میان باشد به خوشحالی
سرشار از فکر و نبوغ و ایده ایم ما
او کیست کز پیشش غمی ناباب می آید؟
کاو را ندیده در غمش رنجیده ایم ما؟
ما نور بودیم و بر این ویرانه تابیدیم
ما ابر بودیم و کنون باریده ایم ما
ارتجالا سروده شد
مجتبی افشاری
برچسب: هرکسی کو دور ماند از اصل خویش,شعر هرکسی کو دور ماند از اصل خویش,
نویسنده: هیراد دادخواه