خرید بک لینک

شاعر تو را که فهمد؟ زین خیلِ درمندان
" تا خرمنت نسوزد ، تشویش ما ندانی"

مجتبی افشاری
----------------------------------------------

تو فارغی و عشقت بازیچه مینماید
تا خرمنت نسوزد تشویش ما ندانی

سعدی
----------------------------------------------

شاعر! تو را زین خیل بی دردان کسی نشناخت
تو مشکلی و هرگزت آسان کسی نشناخت

منزوی
----------------------------------------------

پ.ن: منزوی نور به قبرش ببارد یک حرفی زد که الان خیلی از شاعرهای درد نکشیده ی نُنُر معاصر به خودشان گرفته اند. پلاسکو فروریخت، دلایلش را نمی گویم چون علی الحساب در این اوضاع اسف بار قابل بیان نیست. فی الحال بگذریم اما درست یکی دو ساعت پس از این فاجعه ، اینستاگرامم را که بررسی می کردم دیدم شاعر ها یکی یکی انگار خدا مجبورشان کرده باشد دارند شعرهایشان را من باب همین حادثه رو می کنند و انتشار می دهند.
یکی نبود بگوید پدر صلواتی الان در این موقعیت وقت شعر گفتن است؟ شعر وقت دارد ، موقعیت دارد. هر سخن جایی و هر ...
آتش نشان نگون بخت زیر آواری با دمای کوره دارد لحظه لحظه جان دادنش را تجربه می کند آنوقت توی یک لاقبا نشسته ای کنار بخاری خانه ات، زنت برایت چای می آورد و شعر می گویی؟
این است آنکه منزوی گفت؟ شاعر تو را کسی نشناخت؟ الحق که نشناخت و نفهمید که چه کِرم بی خاصیتی هستی. نه شماها مشکل نیستید، خیلی واضح است که از شما راحتتر وجود ندارد. خیلی روشن است که نمی شود اینقدر آسان به لایه های بدبوی شخصیتی کسی الا شما بی بخارهای وِر وِروی مدعی پی برد.
احمقی که نداند وقت شعر وسط مهلکه نیست شاعر نیست، بلکه یک خودشیرینِ مدعیِ بدبوست. یکی مثل ح.ج روانی کودن.
احمقی که نفهمد - آنکه چشمِ انتظارش به آوارهاست تا بل خبری از عزیزش به او برسد علی الحساب اشعار چاپلوسانه به دردش نمی خورد - باید برود بمیرد.
اعتقاد قلبی منِ ناچیز ، شخصا به خیلی ها به انزجاری عجیب بدل شده که دلیل شدتش را خودم هم نمی دانم.
در این میان بودند شاعران واقعی و دیدیم و شناختیمشان.
شاعر خوب است شاعرانه رفتار کند. شاعرانه یعنی مردانه...

یا حق


برچسب: نویسنده: هیراد دادخواه تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:03

صفحه بندی