خرید بک لینک

ببین که می کُشدم در غم تو حالِ غریب

نمی رسد به تو دستانم ای محالِ غریب

ز بی کسی به صبوری، ز غم به خودداری

مدام در نوسانم سی و دو سالِ غریب

از غزلی

مجتبی افشاری

برچسب: نویسنده: هیراد دادخواه تاريخ: يکشنبه 26 آبان 1398 ساعت: 10:16

اول فروردین با اول مهر هیچ توفیری نمی کند.
آب و هوا، زاویه تابش خورشید، فاصله دو نیمکره با خورشید و ...
اصطاحا روز نخست پاییز را می گویند اعتدال پاییزی و اول فروردین را می گویند اعتدال بهاری.
ازین بابت که ساعات روز و شب در این دو روز برابرند. یعنی ۱۲ ساعت روز داریم و ۱۲ ساعت شب.
اما...
اما چه رازی است که آن روز غم مثل بختک می افتد به جان آدم و امروز اما ...
امروز چقدر خوب است.
و این تنهاییِ غریب ...

عید بر شما خجسته

برچسب: نویسنده: هیراد دادخواه تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:14

عشق را در سنه ی بیستِ عمرم، چون شهددر گلوگاه وجوم می ریختمن نمی دانستم ،حد شیرینی رامن نمی فهمیدم ،این که دل می زند این شیرینیواین که معنایی هست اگر این تلخیِ هر ثانیه راهمه از برکتِ آن شیرینی استاوجِ نابیناییتبِ حیرانی و بی پرواییبه "جوانی" سوگنداین ندیدن ها راهمه از چشمِ "جوانی" دیدندمن ولی از چشمش. من نمی دانستم.چشم من کورِ دو چشمانش بود.سرِ من گرمِ دو پیمانه شراب. "او چنان باران بود""آسمانی" و "زلال"همه ی ذهن من از این دو سه معنا لبریزمن نمی دانستم ،همه وهم است و غبارآمد و شُست و گرفتآن زلالی ها رامهربانی ها را "او" کدام است؟ توییبانیِ هر نفسِ بالاجبارکز گلوگاه وجودم چون زهرمی شکافد دیوارتادامه مطلب

برچسب: نمی,دانستم, نویسنده: هیراد دادخواه تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:56



جز رشته رشته خیالش
چیزی به چنته ندارم
امشب که صحبت موهاش
افتاده توی دهان ها

#مجتبی_افشاری
زمان در بلندای یلدایتان از فرط خوشی کوتاه بیاید. این امید من برای شماست.

| دوشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۵| 11:10||


برچسب: نویسنده: هیراد دادخواه تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:03

شاعر تو را که فهمد؟ زین خیلِ درمندان" تا خرمنت نسوزد ، تشویش ما ندانی"مجتبی افشاری----------------------------------------------تو فارغی و عشقت بازیچه مینمایدتا خرمنت نسوزد تشویش ما ندانیسعدی----------------------------------------------شاعر! تو را زین خیل بی دردان کسی نشناختتو مشکلی و هرگزت آسان کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد دادخواه تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:03

سعادتی ست که دیدیم پخته تر شدنتخوشا به فصلِ اهوراییِ پدر شدنتخدات پشت و پناه است و او تو را کافیستمیان خیلِ حسودان، برای سر شدنتتو در مسیر رفاقت وفورِ معرفتیاگرچه این شود اسبابِ مختصر شدنتمباد آنکه بفهمم به غم دچار شدیمباد آنکه ببینم چو من هدر شدنتبه اعتبار تو سوگند، اعتبار منیچه خواهمت به دعا غیرِ معتبر شدنت؟تو ای شب از تو سپاس و خدای تو که مراسپرد دست تو تا موعدِ سحر شدنتمجتبی افشاریپ.ن: رفیقمان همین روزها پدر شده است. نام نورسیده ی مبارک "اهورا"ست. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد دادخواه تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 11:15

گمان کن هسته ی قِناس و لب تیزِ هلو را با گلوی عفونت زده و آماس کرده ای که سرمای اولین روز آذر برایت به ارمغان آورده قورت بدهی. فکر کردن به بعضی واقعیت ها روح آدم را اینگونه می خراشد. حوادثی که تو می دانی سالهاست تمام شده اند اما پذیرفتنش ممکن نیست یا برایت گران تمام میشود.نوجوان که بودم بدین خیال که خیلی سخنورم و شهد و شکرِ حرفهایم از فرطِ دلنشینی ، زبان به دهان شنونده بند می آورد با لبخندی از سر رضایت به خود می بالیدم. حالا سالها از آن روزها گذشته و من فقط غرق در حجم بیشتری از اوهام، چنان که پوست لطیف کودکی در آب پیر می شود، روح و روان می چروکانم ، پیر می شوم و دلم پر می کشد برای روزی که بشود و بتوانم انسانی را قانع کنم برای مهربانی ، برای تعهد و وفا ، برای ماندن و برای انسان ماندن.اما شکسته ساقه ای چنین ، با چه رویی از شکوفه دادن دم می زند؟ مگر که پیوندش بزنند ، اما پیوند ما که با غم است. ولله که این دهان گشادِ بد ترکیب با آن دندانهای برآمده ی بد قِلق که به گاهِ خندیدن به زشت ترین نحو ممکن با هم هماهنگ اند آن واقعیتی نیست که تصور می کنید.این قهقهه های سبُک چنان با دلِ از غصه سنگینِ ادامه مطلب

برچسب: خراشو بالروسي,خراش قرنیه چشم,خراش, نویسنده: هیراد دادخواه تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 11:15

سلام. قرار بود این هفته ای که گذشت عازم مشهد بشوم. برای اولین بار در طی سالیان عمر بیهوده ام. جور شده بود. طلسم انگار شکسته بود و منِ لااُبالی طلبیده شدم. اما یک شب مانده بود به سفر همه چیز ریخت به هم. انگار کن کوهی از آب یخ آوار شد روی سرم. چنان ویران بودم که نشستم و با فشار بغض و دست آخر قطره قطره ی اشک هایم این غزل شکوه آمیز را نوشتم. نمی دانید چه حالی بودم. فقط یک ساعت از نشرش گذشت که همه چیز جور شد. فقط یک ساعت. نذر کرده ام شعری دیگر در وصف رئوفی اش بنویسم. دعا کنید قابل باشد. فعلا این شکواییه را داشته باشید. با درود بر آستانش :دور از تو بادا کور ، چشمِ منچشمم از این نامحرمی روشن !!!بس رازها کز غیر پوشاندمبل باشی ام اسرار را مخزنحتی سلامم را نمی گویی -- پاسخ ، به یک ابرو تکان دادنیا کافی الخلق ، ای سراج اللهیا ضامن آهوی بی مأمندیگر چه می ماند مرا از عشقوقتی تو می پنداری ام دشمنگمراهم و هیچم نمی بینیگمراه می خواهی مرا حتماًکِی رانده ای از خود ضعیفان را؟کی بوده ای اینسان غریب افکن؟از من که سی سال است بی تابمرسمش نبود این بی خبر ماندنحق این نبود از من بپوشی رویحتی به قدر یک سر سوزنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد دادخواه تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 11:15

اگر همین حالا ممکن می شد که زمین دهن باز کند با سر به ولعی غریب درونش می جستم چنان که فرود آمدن مرغ ماهیخوار در آب.نه ، قرار بود قصه جور دیگری باشد. این روال ، حق من نیست. کلی می گویم: خانواده ای که قدرت لازم را برای سر و سامان دادن به اوضاع زندگی و آینده فرزندان نداشته باشد نه تنها نعمت نیست ، بلکه یک سد بزرگ عاطفی است که تک تک اعضای آن چوبند لای چرخ هم و لاغیر ...یک نفر آدم تکلیفش با خودش معلوم است. یا می افتد یک گوشه می میرد و یا به خودش می آید و خودش را می کشد بالا، یا دزد می شود یا خَیر، یا قاتل می شود یا منجی. هدف خواهد داشت ، عقیده خواهد داشت ، عمل خواهد کرد.یا به پای دلِ سوخته اش آنقدر گوشه ی یک خرابه می نشیند تا بمیرد .حالا یا از سرما یا از کثافت یا از مصرف مواد.یا اینکه به مراتبی می رسد و اوجی می گیرد و سپس به گورش می سپرند.اما...اما هیچگاه هویج نخواهد بود.بد است آدم هویج باشد. همینطور بی مصرف و بعد همانطوری که هست بپلاسد و از بین برود.تو یک درصد فکر کن که من هویج از دنیا بروم.ادامه مطلب

برچسب: هویج,هویج پلو,هویج پلو شیرازی, نویسنده: هیراد دادخواه تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 11:15

پیدا ، گم ، هر آنچه که هستی گو آیمت به کجا از پی؟ای بدوِ بودنت آغازم پس کی شروع کنم ، پس کی؟ ما نقطه های ز هم دوریم از دیده رفته ، ز دل پنهانتا این خط از نو بگیرد شکل من می دوم تو ولی لِی لِی... سوهان داغ لبانت چند؟ بر چشم الکلی ات سوگندنذر حرم به حرم دارم از قُم ، قدم به قدم تا رِی از من بریدی و زین رو من از عالمی همه ببریدمچون یابی همچو منی را که کرده ست بی تو جهان را قِی؟ سیرم ز این همه محجوبی بانگی بر آر و خرابم کنلب تر کن ای دهنت ساغر لب تر کن ای کلماتت مِی شب در وخامت تنهایی "باریـــد از در و دیوار، عشق"گفتم که حال شما ای عشق؟ آهی کشید و بگفتا : هِی !!! #مجتبی_افشاری بسیار این غزلم را دوست می دارمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد دادخواه تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 11:15

می سوزم و غم بر دلِ شاداب نیاریهیچت شِکنی بر رخِ جذاب نیاری خم می شودم در تبِ هر سالْ قد ، اماخم بر لبِ ابروی چو محراب نیاری بُرده ست ز ما خوابِ خوشْ اندوهِ تو ، «یک دمبر چشمْ بوَد کز غمِ ما خواب نیاری؟» چشمان تو خود معجزه ی قرن ضلال اندکَس خرده نگیرد به تو کِاعجاب نیاری دریاب که ما دلخوشِ آغوشِ تو ماهیمیک شب تنِ سیمینه به مرداب نیاری باز آی نه کز هجر تو بیتاب شدم، نه!ترسم که دگر آهِ مرا تاب نیاری بسیار دلم در طلبت می تپد ای مرگداروی پس از مُردنِ سهراب نیاری؟ مجتبی افشاریادامه مطلب

برچسب: داروهای پس از کاشت مو,داروهای پس از ختنه,داروهای پس از پیوند کلیه,دارو پس از کاشت مو,داروی بعد از کشیدن دندان,داروی بعد از سقط جنین,داروی بعد از سقط,داروی بعد از ترک اعتیاد,داروی بعد از کاشت مو,داروی بعد از استفراغ, نویسنده: هیراد دادخواه تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 8:24

سلام.توضیحاتی در باب غزل پست قبل بدهم.اولا که کلمه ی "نیاری" که در قالب ردیف به کار رفته در ابیات اول و دوم و پنجم معنای "نمی آوری" به خود می گیرد. البته موضوعِ قابل درکی است و چندان نامتعارف نیست کمااینکه در خیلی جاها چنین به کار می رود.در بیت اول "شکن" به معنی "چین" است که به صورت می افتد. "ت" در هیچت "ت" ضمیر مالکیت متعلق به واژه ی "جذاب است که به دلایل وزنی و به درستی جابه جا شده و در "هیچ" جلوه می کند. همچنین است "م" در "می شودم" که در اصل مربوط به "قد" است. با این اوصاف شکلِ دو مصراع مذکور بدین حالت است : هیچ شِکنی بر رخ جذابت نمی آوریوخم می شود در تب هرسال قدم اماادامه مطلب

برچسب: توضیح المسائل,توضیح,توضیحات بازی پوکمون,توضیح بازی پوکمون گو,توضیحات بازی pokemon go,توضیح بازی پک من,توضیح بازی pokemon go,توضیح المسائل مراجع,توضیح بازی پوکمون,توضیحات, نویسنده: هیراد دادخواه تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 8:23



به انزوام سپردی و من بر آنم تا
تو از میان غزل های من شهیر شوی

مجتبی افشاری

برچسب: یک غزل از حافظ,یک غزل از سعدی, نویسنده: هیراد دادخواه تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 8:28



سکوت کرده، درونِ خودم هوار شدم
بدا میانِ جوانیم برکنار شدم

#مجتبی_افشاری
پ.ن: با این شروع شد، هفت بیت شد، به دل ننشست، حذف شد و باز همین یکی ماند. انگار فقط همین یکی از دلم بود.
#یا_حسین


برچسب: نویسنده: هیراد دادخواه تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 4:11

یَلی نبـــــود که پشت مرا به خاک زند
غم از دمی که تو رفتی بدین قواره شده ست

مجتبی افشاری
از غزلی تازه

برچسب: تو بهتر ز جانی فدایت شوم,ز خویشان بهر تو بیگانه گشتم,چشم تو ز بهر دلربایی,ز ره هوس به توکی رسم,تو به ز ماه بودی,ز ره هوس به تو,زان تو را به پای دل, نویسنده: هیراد دادخواه تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 11:19

صفحه بندی