خرید بک لینک

کوهْ محکم نخواهد ماند
ابرْ بی غم نخواهد ماند

آن گدازش ز دل ، این را -
- چشمْ بی نم نخواهد ماند

□□□

گفتمش چهره ی ما را ...
گفت یادم نخواهد ماند

رفت و هرگز نیامد باز
او معظم نخواهد ماند

راز این سینه را آن که
رفت محرم نخواهد ماند

مکر حوّا اگر این است
هیچ از آدم نخواهد ماند

چون توقع کنی؟ عشق است
عشق ملزم نخواهد ماند

□□□

خم شد این قامت ، اما نه
سرو که خم نخواهد ماند

آری آزاده ام ، کم نیست
نیست و کم نخواهد ماند

آنچنان هم نماند ، «اکنون
اینچنین هم نخواهد ماند»

غم چرا؟ چون که می دانی
یک دم این دم نخواهد ماند

مجتبی افشاری

برچسب: یک دم شد این عاشق شدن,این یک دم عمر را, نویسنده: هیراد دادخواه تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 8:38

صفحه بندی